ابله

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست .... که نیست معصیت و زهد بی مشیت او

،M 4 D ، داود
ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧ 

ساعت 10 بود که دیدم زنگ خونه به صدا در اومد

یکی از دوستانم بود که از اول راهنمایی تا اول دبیرستان با هم بودیم و بعد از انتخاب رشته از هم جدا شدیم

تا چندماه پیش هم از حال هم با خبر بودیم.

شروع کردیم به گپ و گفت که تا ساعت 12 طول کشید و دریغ از اینکه متوجه گذشت زمان بشیم.

یک لحظه اومد با گوشیش یک چیز!!!بهم نشون بده، دیدیم ساعت 12 است.خداحافظی کرد و رفت.

ولی جفتمون به دل هم میشینیم!!! فوق العاده ساده است تو بعضی از مسائل و در کل میشه گفت جفتمون از یک جنسیم و حرف های هم را به خوبی متوجه میشیم.

به احتمال زیاد فردا میرم یک سر بهش بزنم!!!

قصد داشتم یک آپ دیگه بکنم ولی داود پست ایندفعه را به خودش اختصاص داد.

 پی نوشت: عاشق شده! کاش ندونه!(داره به آب و آتیش میزنه طرف بدونه!!)

 پی نوشت: واقعا در مورد خاموش کردن آتیش به وسیله ادرار که در پست پیش نوشتم فکر کنید. یک بحث روانشناسی پیچیده است ها که من متاسفانه به میزان کافی اطلاعات نه در زمینه روانشناسی دارم و نه در زمینه ادرار!!!

 


کلمات کلیدی: داود ، دوست ، از یک جنسیم ، عاشق شده