ابله

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست .... که نیست معصیت و زهد بی مشیت او

، M 17 D ،
ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٧ 
گاهی اوقات آدم دیگه هنگ میکنه. بدجور دنبال یک دوست میگردم. راستش را بخواهید موجود دوپا دور و برم زیاده ولی انسان نه!!! دیروز رفتم موهام را کوتاه کردم. پشت موهایی که تا شونه هام بود الان در موازات چونه ام است!!!شونه و چونه جفتش (ه) داره!! آدمی حسرت سرگردونه!!! یک دوست(اصلا دختر نباشه!!)سراغ ندارید؟ یک مرد که گاهی با هم بگیم و بخندیم و تو سر و مغز هم بزنیم، کاسه کوزه یکی باشیم!!بشه رفیق گرمابه و گلستان و خولاصه یک آدم بهم معرفی کنید!! خودم هیچ ادعای آدمیت ندارم ولی حق دارم رفیق یک آدم باشم یا نه؟ فردا باید برم انتخاب واحد!! فکر کنم تنها جایی که اینترنتی نیست دانشکده ما است، با این همه ادعا و یال و کوپال وضعش دیدنیه!!!تازه می خواهند روی مهاجر را کم کنند!!! آب را گل نکنید، در فرودست انگار کفتری میخورد آب. فردا پسر خاله میره یک عقد محضری(؟)بکنه!!! براساس سن نفر بعدی منم!!! صدا کن مرا، صدای تو خوب است، صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حوض می روید دلم خیلی وقته گرفته، اوضاع در نهایت افتضاح!!! است از نظر روحی. و چقدر تنهاست آدم بین آدمها!!! ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن و از هر دو جهانم بستان با هر چه دلم قرار گیرد بی تو آتش به من اندر زن و آنم بستان (مولوی)