ابله

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست .... که نیست معصیت و زهد بی مشیت او

، M 10 D ، عروسی
ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧ 
دیشب عروسی پسر همسایه مان بود. ما که نرفتیم. همه می گویند الهی خوشبخت بشوند. ما می گوئیم در این اوضاع خیط خدا کند بدبخت نشوند!!! وقتی کوچک بودیم هر پنج شنبه عروسی داشتیم ولی الان هر 2سال یک بار اونم به زور!!! راستش را بخواهید دلم بدجور لک زده یک عروسی به پا بشه و ما هم دنبال ماشین عروس زرت و زرت!!! بوق بزنیم. تو این چندساله عروس یا داماد مال یک شهر دیگه بوده اند و به هر حال این دنبال ماشین عروس رفتن و بوق زدن انجام نشده. در کل اینها را گفتم که یک سوال بپرسم. چرا می گویند ماشین عروس؟ چرا نمی گویند ماشین داماد؟!! پولش را که آقا داماد میده و بدبختیش را هم که اون داره تحمل میکنه و هزارتا چیز دیگه!!! چرا حالا ماشین عروس؟ چرا ماشین داماد نه؟ ببین. اونوقت می گویند به جنس لطیف ظلم میشود!!! جامعه مرد سالار!!! مرد های فلان و بهمان و بیسار!!! این خودش انتهای اهمیت به زن است!!! انتهای اهمیت دینمان به زنان(گمون کنم!!). ولی به عنوان یک مرد بسی مشعوفم که انتهایش فعلا همین جا است!!! همون وقت نوشت: واقعا داستایوسکی خیلی .... (فحش خواهر و مادر!!!). پست پیش را خیلی دوست دارم. فقط همین!!!