ابله

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست .... که نیست معصیت و زهد بی مشیت او

نیمچه توضیحی برای شما
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩ 

اینجا قبلا یک کپی برابر اصل بود! بعدش عمرش تموم شد! اما پرشین بلاگ به خاطر امکاناتی که ارائه کرده، منو واداشت تا دوباره روحی در کالبد خالی این وبلاگ تزریق کنم، کاری که خدا در برابر مخلوقاتش هیچ گاه انجام نمیده ! شاید تنها مزیتم نسبت به خدا باشه! تا بیشتر از این کفر نگفتم برم. ناگفته نماند به نظرم بلاگفا هنوزم بهترین سرویس برای وبلاگ نویس ها است، شاید به خاطر اینه که 3ساله دارم در بلاگفا مینویسم، نمیدونم، ولی دل کندن از بلاگفا برام غیر ممکنه، پس اینجا هنوزم پشت سر ابله بلاگفا است! راستی، برای گرفتن پسورد بعضی از مطالب، به وبلاگ زیر مراجعه کنید. فعلا همین.

http://www.mojtaba-dehghan.blogfa.com


 
چی بود پیشی برد؟
ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۸ 
کلمات کلیدی: موسوی ، پیشی ، غیرت ، استعداد
 
به فارسی مسلطی؟!!!
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸ 
کلمات کلیدی: خاکی باش ، بفهمون ، تسلط ، بابا
 
دلقک بی اسم
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸ 
کلمات کلیدی: دلقک بی اسم ، خدا ، کثافت ، سیم نت
 
دانشگاه
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧ 
دانشگاه ها واقعا هرکی هرکی شده! قبلا یک دانشجو یعنی همه چی ولی الان یعنی هیچ چی! چطوری بگم برات؟ قبلا دانشجو یعنی فرهیخته. دیگه از دانشجوهای قدیمی معدود چیزهایی به ارث میبریم!نمونش خودم! از دانشجویی فقط بی پولی را به ارث بردم! به من بی پول میگن دانشجو! به یک نسل قبل تر از ما هم که پشت همین میز و نیمکت ها مینشستند میگفتند دانشجو. تفاوت..... یاد یک خاطره افتادم! برای کنکور من فقط اسمم را برای یک آزمون آزمایشی، اونم 2هفته قبل از کنکور، نوشتم. تراز آزمون آزمایشی شد: 3256! تراز کنکورم شد: 7666! مدرک هم اگه خواستی حاضر و آماده است. خیلی پشیمان شدم که در انتخاب اولویت هام، اولویت اولم را شهر خودم زدم، راحت میتونستم جاهای بهتر قبول بشم، ولی وقتی بابا نگذاشت آزاد شرکت کنم! چجوری انتظار داشتی برم یک شهر دیگه؟ گذشت، همه اینها گذشت ولی من دو چیز را خوب فهمیدم، اولا این که خیلی خوب به موقعیت هام پشت پا میزنم و دوما، شدم یک موش آزمایشگاهی! فعلا هر کار که برای ما نکردند، دارند برای داداش کوچکتر جبران میکنند. الحمدالله بخیل نیستم. خدا کنه پیشرفت کنه، هم پشتکارش بهتر از منه و هم، همین! پ.ن: یک سری به قسمت نظرات این پست بزنید! پ.ن: دل بردی از من به یغما *** ای ترک غارتگر من *** دیدی چه آوردی ای دوست *** از دست دل بر سرمن *** عشق تو در دل نهان شد *** دل زار و تن ناتوان شد *** رفتی چو تیر و کمان شد *** از بار غم پیکر من. اصلا اصفهانی را یادم رفته بود! چه لذتی داشت امروز با صدای اصفهانی. زیادی درگیر موسیقی های کوچه بازاری شده بودم(تا امروز البته!).
کلمات کلیدی:
 
به تو مشکوکم!
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٧ 
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم دوچرخه ام را خیلی دوست دارم. جز اولین و معدود وسایلی است که با پول خودم خریدم و سندش به نام خودمه. خطم به نام مامانه! گوشی قبلیم را که دوسالی دستم بود، مال بابا بود، حتی گوشی جدیدم را هم بابا خرید. کامپیوتر و.. هم مال بابا است. من جز کتاب هام، سی دی هام، نوشته هام(از داستان و عقیده و خلاصه کتاب و..) چندتا یادگاری، سوغاتی، هیچ چیز دیگری ندارم! راستی واکمنم هم هست!شیراز خریدمش، یا پاشنه کش کفش که قم خریدم! اگه قرار شد یک روز ساکم را ببندم، نیاز به یک ساک کوچیک دارم. البته برای کتاب و قاب های حکم قهرمانی(برای فوتبال و بسکتبال، درسی اصلا!) شاید چندتا کارتن کوچولو!. نمیدونم، ولی برای 20سال زندگی، گمون کنم کم باشه. خیلی کم! فقط یک چیز، وقتی مردم یک سی دی آبی رنگ دارم، اونو با من دفن کنید. چیزی نیست که به درد شما بخوره، ولی حاصل 20 سال جون کندنه، تجربه 20ساله! چندتا عکس هم داخلش هست که خانوادگیه! البته خانواده بعد از اینم یا شاید نه بعد از اینم! بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم سر ز غم تو چون کشم بی تو به سر نمی شود پ.ن: خیلی وقته رستوران نرفتم! معذبم، خیلی! پ.ن: دلم یک دوست می خواهد! از شهرضا کسی نیست؟ پ.ن: در ادامه پ.ن بالا! یکم خلم! خدا بهت صبر بده! پ.ن: پ.ن بنا به دلایلی حذف شد!